|
|
نويسندگان :
(396) MehdI
آمار بازديد :
بازديد هاي امروز : 8
بازديد هاي ديروز :
13
بازديد هاي این ماه : 243
كل مطالب : 396
كل بازديد ها : 66546
ايجاد صفحه : 0.15625
ثانیه
| |
|
|
تمام دروغهای مادرم . ماجرایی واقعی و دردناک |
|
|
"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت. زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام میکرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود میرفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم. مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا میکرد و میخورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت: "بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمیدانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

برو به ادامه مطلب

| |
|
نوشته شده توسط
MehdI در پنجشنبه، 26 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت |
نظرات 2 |
ادامه مطلب |
|
|
|
|
دیوار شیشه ای ذهن
یه روز یك دانشمند یك آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
| |
|
نوشته شده توسط
MehdI در یکشنبه، 8 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت |
نظرات 1 |
ادامه مطلب |
|
|
|
|


برو به ادامه مطلب تا باقیش رو ببینی
| |
|
نوشته شده توسط
MehdI در یکشنبه، 8 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت |
نظرات 3 |
ادامه مطلب |
|
|
|
تصاویری از مهمانداران زن هواپیمایی کشورهای مختلف |
|
|
|
|
نوشته شده توسط
MehdI در پنجشنبه، 12 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت |
نظرات 1 |
ادامه مطلب |
|
|
|
|
|

سلام،اسم من مهدي بيده،اميدوارم با نظرات سازنده خود در بهتر شدن اين وبلاگ به من كمك بكنيد
|
|